محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

320

آثار عجم ( فارسى )

[ دخمه‌هاى تخت جمشيد ] : از عرصه‌گاه تخت چون به جانب كوه روند و به مقدار پانصد قدم بالا رفته در كمر ، دخمه‌اى « 1 » است ؛ آنجا قطعه‌اى از كوه را مسطّح نموده‌اند ؛ عرض آن مسطّحه 24 ذرع است و در بدنهء آن كوه كه رو به جانب جنوب غربى دارد ، نقوش و اشكالى بر سنگ منقور است و آن بدنه ، ده ذرع ارتفاع دارد . بيان آن صور : در بدنهء مذكوره ، شكل چهار ستون را از كوه مجسّم كرده‌اند كه خيلى برجسته است و بر سر هر ستونى ، دو سر گاو است و بر بالاى ستون و سرهاى گاو ، دو رسته آدم نقش نموده‌اند ، همه به صورت و حركت مانند هم ؛ يعنى همه دستها را بلند كرده‌اند ، مثل اينكه تخت پادشاه را بر روى دست داشته باشند و بالاتر از آن آدمها ، تمثال پادشاهى است ايستاده ؛ دست راست را بلند كرده ؛ به دست چپ يك سر كمانى را گرفته و سر ديگر آن را بر زمين نهاده و در زير پايش 3 پلّه است كه پاى بر آن گذارده . مقابل پادشاه ، رو به بالا ، صورتى است كه سر تا كمرش ، مثل انسان است و به جاى اسافل اعضا ، پر دارد و كمر خود را در حلقه‌اى نموده و دو بال او راست ؛ اين صورت مثل همان صورتى است كه ذكرش در عمارت صد ستون گذشت كه گفتيم آن را فروهر مىناميدند . نيز در برابر پادشاه مجمره « 2 » اى است كه آتش از آن مشتعل است و بالاتر از مجمره ، شبيه قرص آفتاب است و اينكه پادشاه دست را بلند كرده ، مثل اينكه اشارت به آتش و آفتاب مىنمايد و در حالت پرستش آنها باشد ؛ ولى مخفى نماند كه اكثر سلاطين عجم ، يزدان‌پرست بوده‌اند و دانشمند ؛ و شرح يزدان‌پرستى آنها را پيش از اين مرقوم داشتيم و بعض كلماتشان را نگاشتيم و نوشتيم كه كواكب را [ 184 f ] وسايط و مربّى مىدانسته‌اند همچنين آتش را ؛ لهذا به نظر بعيد مىآيد كه آتش يا آفتاب را واجب مطلق دانند ؛ از اشخاص خردمند ، اين عقيدتهاى فاسده دور است ؛ اگر چه در اعتقادى كه ما به عقيدتشان داريم و بيان كرديم هم ، محلّ نظر و تأمّل است « 3 » .

--> ( 1 ) . به معنى سردابه و جايى است كه پارسيان ، مردگان خود را در آنجا گذارند . ( 2 ) . عودسوز و آتشدان را گويند . ( 3 ) . وجه نظر اين است كه بعض از طريقه و سنّت ايشان مخالف است با شرايع انبياء - عليهم السّلام - مثل اينكه كواكب يا آتش را وسايط بدانند .